خاطرات عفیفه بانو

بزرگ بانوی کوچک

کنیز ام ابیها سلام الله علیها

«عفیف» بمان «بانو»

در راببند

بگذاردربزنند

بگذار بگویند مهمان نواز نیستی

بگذار بگویند ....

اینگونه هرکسی حریم دلت رالمس نمیکند... 

************

یادت نرود «بانو»

هربارکه ازخانه پا بیرون میگذاری

گوشه چادرت رادردست بگیر و آرام بگو

هذه امانتک یا فاطمه الزهرا

بانو تو فرشته ترین خلقت خدایی

گاهی آنقدرپاک که پلیدی چشمان ناپاک رانمیشناسی...

اما آنکه توراآفرید

ازهمه نسبت به تو مهربان تروداناتراست

مراقب ارث مادری ات باش بانو !

این همه جوان از جوانیشان گذشتندوجان دادند برای تو...

وازتوخواسته اند که فقط درسنگرت بمانی

همین وبس...

**********

نوبت جهادماست

دیدن این کلیپ روبه دوستان عزیز توصیه میکنم

http://www.aparat.com/v/FyZRm

**********

**********

بانوی قدکشیده

سلام بانو کوچولوی من فدای مهربونیات که بی حد داداشی رو دوست داری دیشب داداش خیلی بهانه گیری کرد.تا صبح سه چهار مرتبه بیدارکرد.وقتی میگفتم علی ساکت،آبجی بیدارمیشه،میگفتی اشکال نداره بعدشم میخوابیدی ان شاءالله تا آخر همینطور مهربون بمونین
31 فروردين 1397

فیلشاه

سلام دختر نازم خانوم طلای من دو سه روزی هست اومدیم مشهد.طبق قولی که بهت داده بودم،امروز صبح رفتیم سینما هویزه و فیلشاه رو دیدیم. (عاااااااااااالی بود.واقعا بی نظیر بود.من که خیلی لذت بردم.خوبه که حمایت کنیم تا ازاین دست پویانمایی ها بیشتر ساخته بشه.دست سازنده هاش درد نکنه.اجرشون با رسول الله <ص>) خیلی خوب بود.وشما و داداشی هم که اولین بار بود توی سینما کارتون میدیدین،خیلی براتون جالب بود. ان شاءالله بازم بسازن و ما بریم سینما همینجا از دوست گلم،معصومه جون و گل پسرش علی آقا که زحمت خرید بلیت و همراهی با ما رو داشتن،با وجود هوای سرد امروز،تشکر میکنم.
28 فروردين 1397

سال ۹۷

سلام گل دخترمن امسال هم شروع شد ماهم.بخاطر نق زدن های داداشی موندیم خونه و سفر نرفتیم اما مهمون داشتیم و خیلی خوش گذشت بهمون الانم عزیز جونی و آقاجون توی راهن دارن میان   اما از خودت بخوام بگم: خانوم و مهربون  نسبت به سنت منظم و.مرتب خودت کارای شخصی تو انجام میدی شبا هم بدون قصه گفتن گاهی خودت میری توی اتاقت و میخوابی حروف الفبا روتقریبا کامل بلدی هم بخونی هم بنویسی کلمات ساده رو هم مینویسی و.میخونی اعداد رو تا ۱۰ میشناسی.جمع و تفریق های ساده رو هم بلدی نقاشیتم که بی نظیره تازگی کاردستی هم درست میکنی.با کاغذ رنگی خونه و درخت و.گل و.... در میاری میچسبونی روی جعبه های شیرینی با داداشی ه...
8 فروردين 1397

آبجیِ مهربون

سلام مامان کوچولو فدات بشم همیشه میخوای دل داداشی رو بدست بیاری. اینجا بخاطر اینکه گریه نکنه نشستی داری براش لاک میزنی فدای شما دوتا خواهروبرادر مهربون بشم...
7 اسفند 1396

تشییع شهدا

سلام نفس خانوم دیروز ،بمناسبت شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها،امامزاده مراسع تشییع دو شهید گمنام بود.ماهم رفتیم اونجا.خیلی حال و هوای قشنگی بود.یه راوی دفاع مقدس هم اومده بود و کلی خاطرات جالب و شنیدنی برامون گفت.بعدهم یه تابوت رو آوردن سمت خانوما.منم شما و داداشی رو بغل کردم بردم کنارتابوت.شماهم تابوت رو بوسیدی وکلی خوشحال بودی .بعدشم پرچم حرم امام حسین علیه السلام رو دونفر از خدام کربلا آوردن.تا اومدن شما گفتی مامان چه بوی خوبی میده فدای قلب پاکت. امروزم مسجد جامع مراسم روز شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیهاست.ان شاءالله لایق باشیم بریم
1 اسفند 1396

دیدار با آقای خوب

سلام دختر پاک من یکی از آرزوهای قشنگت،دیدار با رهبر عزیزمونه که امیدوارم به زودی بهش برسی.اینقدر شوق به دیدار داری که وقتی آقا رو توی تلویزیون میبینی بغض میکنی و اشک میریزی میگی چرامن نمیتونم برم پیش آقای خوب؟ مدتی هم بود که دوست داشتی بری دیدار آقای رییسی،تولیت آستان قدس،یکبارهم حرم بردمت دفترشون ایشون نبودن.تااینکه هفته قبل باباجون باایشون دیدار داشتن.منم گفتم عفیفه رو ببرین .بابا هم قبول کردن.شماهم با ذوق و شوق یه نقاشی کشیدی بعدشم با اون دستخط قشنگت نوشتی سلام آقای خوب،دوستون دارم.خلاصه نقاشی رو توی پاکت کردیم و ظهر رفتیم قاین.اونجا منو داداشی رفتیم خونه دوستمون و شما همراه بابایی رفتی مراسم استقبال.وقتی برگشتی،چشات از خوشحالی برق میزد ...
1 اسفند 1396

دخترمهربون

سلام شکلات خوشمزه من چندشب پیش کنارگهواره علی دراز کشیده بودم گهواره رو تکون میدادم بخوابه،مسواک زدی اومدی که کنارم درازبکشی،گفتی نمیخوام اذیت بشین،بعدم سریع رفتی بالش آوردی برام(آخه روی زمین دراز کشیده بودم) بعدم براخودت بالش گذاشتی کنارمن،بعدشم پتو آوردی کشیدی روم دراز کشیدی کنارم قربون مهربونیات خداهمیشه برامون شما و داداش رو حفظ کنه
1 اسفند 1396

خانوم کوچولو

سلام خانوم کوچولوی خونه.بانوی قد کشیده من دختر۴،۵ ساله من،کلی براخودت خانوم شده.کارای شخصی تو خودت انجام میدی.تازدن لباسات،مرتب کردن اتاقت،پوشیدن لباس،حتی توی کارای خونه مثل جمع کردن سفره و شستن ظرفها هم گاهی کمک میکنی. نقاشی کردنت خیلی عالی شده.گاهی من باورم نمیشه خودت کشیده باشی.تازگیها هم رفتی تو فاز مشق نوشتن.بس که کتاب و دفتر دست من میبنی،همش میخوای بنویسی.هرجا کلمه جدیدمیبینی، از روش مینویسی.بیشتر حروف الفبا رو.میشناسی و کلمات ساده رو.میتونی بخونی.بعضی کلمات رو هم میتونی بنویسی.تازگی هم یاد گرفتی با گوشی من تایپ کنی و.کلماتی مثل مامان،بابا،داداش،علی،عفیفه،مادر،مار،آب،و کلی چیزای دیگه رو بنویسی وراحت بخونی  توی تلویزیون،سر...
19 بهمن 1396