عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 14 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 2 سال و 11 ماه و 6 روز سن دارد

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

بعد زیارت

خانوم گلی من،مجدد سلام بعد زیارت امام زاده رفتیم آبشار کاخک شام خوردیم جای همگی خالی بعدش شما و داداشی رفتین قایق سواری. الهی دورت بگردم که اینقدر دست فرمونت خوبه توی راه که برمیگشتیم گفتم خوش گذشت قایق سواری؟گفتی آره فقط دستام درد گرفته بود الهی دردت بجونم اینم یادم رفت بگم که قبلش با داداش رفتین توی پارک ،من از دور مراقب بودم داداش نشست روی ماشین بازی ، شما رفتی بالای سرسره در همین حین علی بلند شد رفت روی سرسره اومدی پایین دیدی نیست. اینقدر هول شدی که از راه دور معلوم بود. دور زدی و دنبالش گشتی تا بالای سرسره پیداش کردی دویدی رفتی سمتش وقتی گفتم ترسیدی؟گفتی آره با خودم گفتم خدایا کجاست که صد...
3 تير 1397

روز تولد،بازم فیلشاه

سلام بانو کوچولوی خونه دوم شوال،روز تولدت ،کاشمر بودیم. آخه روز عید رفتیم کاشمر که بعد از بازدید از فامیل بابایی ، بریم مشهد. خلاصه، گفتن سینمای کاشمر دوباره راه اندازی شده فیلشاه رو هم آوردن. منم بخاطر علاقه زیادی که به دیدن مجددش داشتی، به فکرم رسید ببرمت سینما. خلاصه با امین و ثمین و دختر عمو ، رفتیم سینما. خیلی بهمون خوش گذشت. هنوزم میگی باز بریم فیلشاه.واقعا دست سازنده هاش درد نکنه.کار فوق العاده ایه. بعدشم بهت گفتم بخاطر تولدت رفتیم فیلشاه. خلاصه، اومدیم بیرون بابایی گفتن برای عفیفه و عمه ریحانه تولد گرفتن مشهد گفتن زود بریم که برسیم. تولد عمه یک شواله عموجان و خانواده هم راضی شدن باهامون بیان. همگی راه...
1 تير 1397

بانوی پنج ساله من

سلام عزیز قلبم پاره تنم جگرگوشه ام   بازهم دوم شوال ، و سالگرد بهترین روز عمر من.روزی که نام مقدس مادر را برمن نهادند و  عزیز معصومی را در آغوش من به ودیعه سپردند که شد تمام زندگی من.بانوی کوچکی که امروز چهارمین بهار عمرش را به اتمام میرساند. دخترکی که حالا شده کمک حال مادر، غمخوار پدر ،و مادرکوچک برادر. از چه برایت بگویم زیبای من از مادری هایت برای برادر کوچکت از دلبری هایت برای پدرت یا از دلسوزی هایت برای من... نازنینم امروز دیگر نیاز نداری کسی غذا دردهانت بگذارد لباست را عوض کند اتاقت را مرتب کند یا حتی گوشزد کند که کارهای شخصیت عقب نیفتد   شده ای بانوی تمام عیار شده ای عفیفه ...
27 خرداد 1397

آخرین مهمانی ماه خدا

سلام گل دخترم امشب،شب۲۹ ماه مبارک بود وماهم افطاری دعوت بودیم گناباد ساعت۷:۳۰ راه افتادیم همراه یکی از دوستان تا رسیدیم اذان گفتن.رفتیم گوشه باغ یه قسمتی نماز جماعت بود.اما جانبود و مهر هم نبود.اجبارا صبر کردیم نماز تموم بشه.دیدم یه دختر کوچولو که واقعا فکر کردم عروسکه ،جای نماز خوندن یه نفر رو.گرفته.بغلش کردم که دوستم بتونه نماز بخونه. شماهم که شیفته بچه کوچولو،داداشی رو هم صدا کردی دوتایی کلی ناز و بوس ،تا نماز مامانش تموم شد. بعدش سریع نماز خوندیم و رفتیم سر میز افطار خوردیم. شما و داداشی هم حسابی از فضای زیبای باغ تالار استفاده کردین. از اونجا اومدیم بیرون، رفتیم یه بستنی خوردیم بس که هوا گرم بود.بعدشم شماها رو بردیم...
24 خرداد 1397

برگه زردآلو

عفیفه بانوی ما،علاقه زیادی به زرد آلو و محصولاتش داره. مخصوصا برگه زردآلو منم امسال که توی حیاط درخت زردآلو داریم،تصمیم گرفتم براش درست کنم آخه زمستون خونه دوستم رفتیم، خیلی از برگه زردآلو استقبال کرد خلاصه صبح یه سطل زردآلو چیدم و براش ۷تا شیشه کمپوت زردآلو درست کردم که امیدوارم خوب و خوشمزه شده باشه کارام تموم شد،رفتم توی حیاط دیدم زردآلوها ریخته توی باغچه وحیاط،دست بکارشدم یه سطل چیدم و همونجا زیر درخت نشستم قاچ کردم گذاشتم توی سبد.اما بخاطر اینکه حیاط پر مورچه است،آوردم جلوی کولر گمونم تا ۱۰ روز دیگه طول بکشه زمستون بشه سیب و به هم براش خشک میکنم که آجیلش تکمیل بشه شماهم دست بکار بشین هلو، زردآلو ، آلو ، سیب...
23 خرداد 1397

خواهر برادری

سلام گل خندون من الهی فدات بشم که به معنای واقعی خانوم شدی دیگه میتونم به عنوان یه نیروی کمکی خوب روی شما حساب کنم دیروز که از شدت ضعف خوابم برده بود،بیدارشدم دیدم اتاقت رو دسته گل کردی امروز هم که مهمون داشتیم کلی کمکم کردی هال و اتاق رو مرتب کردی. با داداشی هم که رابطه تون عالی تر از عالی داداشی گاهی بهت میگه مامان توتو(مامان کوچولو) و شما هم کلی لذت میبری از این اسمی که صدات میزنه. یکی از بازیهای مورد علاقه شما دوتا اینه که یه بالش بذارین و بشینین روش ،و ماشین سواری کنین.بعدش مثلا تصدف کنین و چپ کنین روی هم بیفتین و غش غش بخندین. فدای خنده هاتون یا اینکه مثلا یکی تون بیفته توی چاه و فریاد بزنه کمک کمک من افتادم ...
22 خرداد 1397

عکس های جامانده

تشییع شهدای گمنام همراه با موحده و داداش فدای خنده هات موحده رو خیلی دوست داری ما دوتا دخترخاله.... خیلی به هم وابسته این مشهد که میریم دایم میگی بریم پیش فاطمه خاله موفق باشی گل بانو ...
21 خرداد 1397