عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 6 سال و 1 ماه و 7 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 30 روز سن دارد
نی نی جوننی نی جون، تا این لحظه 4 ماه و 26 روز تو دل مامانشه

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

سومین سفر کربلا 2

حالا نوبت عکس البته چون داخل حرم ها گوشی راه نمیدن، عکس زیادی ندارم ازتون مشهد، قبل سفر مرز مهران و دختر خسته من بین الحرمین شب اوا بارش تگرگ، کربلا غروب کربلا... و باز هم... جمع صمیمی موکبمون عمود 1385 نزدیک موکب آغاز پیاده روی سفره کریمانه عراقی ها اینم یه نوزاد که علی با تعجب میگفت این عروسکه یا نی نی؟ اینم یه موکب بین راه و لبلبی عراقی علمدار کوچولومون اینم بارون بین راه یک سفره کریمانه دیگع اینم که بدون شرح شروع روز دوم فرات و.... زائر کوچولومون حله، حرم بی بی شریفه ...
13 آذر 1397

سومین کربلا 1

سلام گل دخترم. اومدم با تاخیر از سومین سفر کربلامون بنویسم برات به یادگار. امسال با دوست باباجون(عموعباس) راهی شدیم. رفتن با ماشین عمو بودیم.دوروز توی راه، شب دوم ایلام خونه دوست عمو عباس استراحت کردیم و صبح زود رفتیم مرز مهران. خداروشکر خلوت بود و راحت رد شدیم. بعد هم مستقیم رفتیم کربلا. قرار بود من و شما و داداشی بمونیم، بابایی و عموعبرن عباس برن برای انجام کارای موکب. رفتیم هتل اتاق بگیریم که افتضاح بود و منصرف شدیم. خلاصه بین الحرمین پتو پهن کردیم و نشستیم. و منم استرس داشتم که اگر دختر خاله باباجون رو پیدا نکنیم مجبوریم از کربلا بریم، که نمیتونستیم زیارت کنیم. دعا کردم و کلی التماس به امام شهید، که خاله برسن ک...
13 آذر 1397

گردش پاییزی

سلام دلبر کوچولوی مامان چندروز قبل، با داداش اومدیم پیشت.برگشتنی علی رو برده بودم پارک، برگ بازی کرده بود. وقتی فهمیدی گفتی بدون من؟ منم دیدم دوست داری، روز یکشنبه،ساعتای چهار بعدازظهر، آماده شدیم که بریم برای ژاکتت دکمه بگیریم. اتفاقا سرراه مامان کوثر رو دیدیم ، زحمت کشیدن با ماشین بردنمون خرازی. برگشتنی، ما مغازه پیاده شدیم که براتون خوراکی بگیریم و بعد بریم مسجد. پارک هم کنار مسجده دیدم هنوز تا اذان بیست دقیقه ای فرصت داریم، بردمتون پارک بشرطی که سمت تاب و سرسره نرید و فقط توی برگها باشین. قبول کردین و رفتیم. و چه رفتنی.... اینقدر بهتون خوش گذشته بود که دلتون نمیخواست بیاین بیرون. اینم چندتا عکس از تفریح پ...
29 آبان 1397

هنرنمایی خاله مهربون

سلام دخمل گلی من یه کلاه شال گردن پارسال یکی از دوستام زحمت کشیدن بران بافتن، منم امسال زحمت بافت ژاکتش رو بهشون دادم. خیلی خیلی عالی و زیبا شده خیلی هم دوسشون داری. دست خاله درد نکنه همیشه به خوشی بپوشی ان شاءالله عزیزکم ...
28 آبان 1397

پنج ستاره

سلام دخترک نازم. چند روز قبل مدیرت بهم گفتن که پنج ستاره شدی و فرشته مهربون قراره واست جایزه بیاره. منم کلی ذوق کردم که با وجود بیست روز غیبت، تونستی از بقیه جلو بیفتی و دومین پنج ستاره کلاس بشی. بخاطر علاقه زیادی که به چتر داری، قرار شد جایزه ات چتر باشه. منم دیدم امروز شنبه عید امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هست، گفتم شنبه ان شاءالله. خلاصه امروز با داداش اومدیم مهد و داداشی با ذوق و شوق، هدیه ات رو آورد بهت داد. وقتی باز کردی، از شوق چشات برق میزد فدای اون چشات بشم. خداروشکر خیلی پیش دبستانی رو دوست داری، مربیتم خیلی خیلی ازت راضین. با مربیت صحبت کردم، قرار شد مخصوص باهات قرآن کار کنن که ان شاءالله بتون...
26 آبان 1397

روز جهانی کودک

سلام نازنین دخترم امروز،۱۶ مهر،روز جهانی کودکه.این روز قشنگ رو بهت تبریک میگم. یه خاطره خیلی شیرین ازاین روز دارم ، اونم اینکه هم سن و سال شما مه بودم، یه روز صبح دایی محمد و خاله زهرا، صبح قبل از مدرسه رفتن بیدارم کردن و گفتن روز جهانی کودک مبارک. بعدشم یه بسته آجرای کوچولوی خونه سازی بهم هدیه دادن.اینقدر خوشحال شدم که هنوز یادم میاد لبخند روی لبام میشینه. دیروز، اولین جلسه اولیا مربیان پیش دبستانی شما بود.اونجا گفتن که فردا(یعنی امروز) قراره ببرنتون سینما. ماهم اونحا رضایت دادیم و صبح با خوشحالی راهی شدی. ساعت10:30 که اومدی، از خوشحالی چشای قشنگت برق میزد. کلی بهت خوش گذشته بود. یه تاج خوشگلم برات درست کرده بودن که اوم...
16 مهر 1397

اولین شعر پیش دبستانی

دخترباهوشم، سلام امروز اولین شعری که توی پیش یاد گرفتی رو برام خوندی. واقعا هوش شنیداریت عالیه که طی دو روز این شعر رو یاد گرفتی. خدارو شکر اما شعر بسم الله الرحمن الرحیم اول هرکار بگو بسم الله شروع گفتار بگو بسم الله موقع بیرون رفتن از خونه اینبار و هر بار بگو بسم الله حافظ قرآن بشی عزیزم
3 مهر 1397