عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 14 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 2 سال و 11 ماه و 6 روز سن دارد

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

آبجیِ مهربون

سلام مامان کوچولو فدات بشم همیشه میخوای دل داداشی رو بدست بیاری. اینجا بخاطر اینکه گریه نکنه نشستی داری براش لاک میزنی فدای شما دوتا خواهروبرادر مهربون بشم...
10 خرداد 1397

عید نیمه رمضان

سلام گل مامان ماه مبارک رمضان به نیمه رسیده و امشب ،شب میلاد امام حسن علیه السلام،اومدیم مسجد مراسم افطاری خداروشکر که اینقدر خوب و خانمی البته گاهی هم بد قلقی میکنی که البته اقتضای سنته امیدوارم امشب بهترین عیدی رو از کریم اهلبیت علیه السلام بگیری
9 خرداد 1397

آرزوی عفیفه

سلام نازنینم امروز ظهر گفتم بیا توی بغلم باهم بخوابیم. بعدش شروع کردم برات قصه خودمو تعریف کردم که کوچیک بودم و.مامانمو خیلی دوست داشتم و بعدش بزرگ شدم ،ازدواج کردم،و رفتم توی یه خونه دیگه زندگی کردم،بعدش مامان شدم و یه دختر دارم.یهو دیدم زدی زیر گریه.گفتم چی شده؟گفتی من دوست ندارم از شما جدا بشم.میخوام همین خونه کناری شما زندگی کنم الهی فدای دل مهربونت بعدشم گفتی آدم نباید آرزوهاشو به کسی بگه؟گفتم به مامان میتونی بگی.گفتی آرزوی من اینه که برم توی بالن با مامان و بابا و داداشم الانم اومدی میگی دارین چی مینویسین؟میگم توی وبلاگ شما مینویسم.میگی خاطره قدیمی یا جدید؟میگم جدید.میگی پس آرزومم بنویسین که عفیفه دوست داره بره توی بالن ...
23 ارديبهشت 1397

اولین دست نوشت دخترگلی

عفیفه مامان بابا علی گل یاس دریا مادر پدر گرگ ۵۴۳۲۱ . . . سلام گل دخترم این چندتاازکلماتیه که یادگرفتی بنویسی و اومدی بهم گفتی میخوام توی وبلاگم بنویسم.منم وبتو باز کردم و این کلمات رو.نوشتی تقریبا تمام حروف رو میشناسی اعداد رو از ۰ تا ۱۰ میتونی بخونی و بنویسی شمارش هم تا ۱۰۰ شکسته بسته جمع و تفریق های ساده رو هم انجام میدی چندروزی هم میشه که باهات حفظ سوره های کوچیک رو از سر گرفتم. هرروز ظهر و شب باهم میریم مسجد،شما و داداشی هم خیلی مسجد رو دوست دارین. فدات بشم که اینقدر زود خانوم شدی دوستت دارم خیلی زیاد... ...
23 ارديبهشت 1397

بانوی قدکشیده

سلام بانو کوچولوی من فدای مهربونیات که بی حد داداشی رو دوست داری دیشب داداش خیلی بهانه گیری کرد.تا صبح سه چهار مرتبه بیدارکرد.وقتی میگفتم علی ساکت،آبجی بیدارمیشه،میگفتی اشکال نداره بعدشم میخوابیدی ان شاءالله تا آخر همینطور مهربون بمونین
31 فروردين 1397

فیلشاه

سلام دختر نازم خانوم طلای من دو سه روزی هست اومدیم مشهد.طبق قولی که بهت داده بودم،امروز صبح رفتیم سینما هویزه و فیلشاه رو دیدیم. (عاااااااااااالی بود.واقعا بی نظیر بود.من که خیلی لذت بردم.خوبه که حمایت کنیم تا ازاین دست پویانمایی ها بیشتر ساخته بشه.دست سازنده هاش درد نکنه.اجرشون با رسول الله <ص>) خیلی خوب بود.وشما و داداشی هم که اولین بار بود توی سینما کارتون میدیدین،خیلی براتون جالب بود. ان شاءالله بازم بسازن و ما بریم سینما همینجا از دوست گلم،معصومه جون و گل پسرش علی آقا که زحمت خرید بلیت و همراهی با ما رو داشتن،با وجود هوای سرد امروز،تشکر میکنم.
28 فروردين 1397

سال ۹۷

سلام گل دخترمن امسال هم شروع شد ماهم.بخاطر نق زدن های داداشی موندیم خونه و سفر نرفتیم اما مهمون داشتیم و خیلی خوش گذشت بهمون الانم عزیز جونی و آقاجون توی راهن دارن میان   اما از خودت بخوام بگم: خانوم و مهربون  نسبت به سنت منظم و.مرتب خودت کارای شخصی تو انجام میدی شبا هم بدون قصه گفتن گاهی خودت میری توی اتاقت و میخوابی حروف الفبا روتقریبا کامل بلدی هم بخونی هم بنویسی کلمات ساده رو هم مینویسی و.میخونی اعداد رو تا ۱۰ میشناسی.جمع و تفریق های ساده رو هم بلدی نقاشیتم که بی نظیره تازگی کاردستی هم درست میکنی.با کاغذ رنگی خونه و درخت و.گل و.... در میاری میچسبونی روی جعبه های شیرینی با داداشی ه...
8 فروردين 1397

آبجیِ مهربون

سلام مامان کوچولو فدات بشم همیشه میخوای دل داداشی رو بدست بیاری. اینجا بخاطر اینکه گریه نکنه نشستی داری براش لاک میزنی فدای شما دوتا خواهروبرادر مهربون بشم...
7 اسفند 1396