عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 6 سال و 1 ماه و 7 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 30 روز سن دارد
نی نی جوننی نی جون، تا این لحظه 4 ماه و 26 روز تو دل مامانشه

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

عفیفه بانو و مهمونی

سلام گل دخترمادر دو_ سه روزی میشه که برای دستشویی رفتن خطا نداشتی و به موقع خبرمیکردی . دوشبم هست که به موقع بیدارم میکنی که ببرمت . دوبارهم بدون پوشک رفتیم مهمونی و خداروشکر روسفیدم کردی.البته خودم خیلی استرس داشتم اما به هوشت ایمان دارم گلبهار من امیدوارم همه توی این پروژه براحتی موفق  بشن وشماهم  همینطور باقی بمونی دوست دارم لواشک کوچولوی من  
26 دی 1393

چادرنماز جدید عفیفه

سلام دخترنمازخون من امروز داشتم نماز میخوندم شماهم حوله تو ازروی رخت آویز برداشتی پوشیدی و کنارم مشغول نمازخوندن شدی.فدای رکوع و سجده رفتنات     قبول باشه عزیز من     ...
25 دی 1393

آثارهنری جدید نقاش باشی

سلام عسل شیرینم چندروزیه  که مدادرنگی هاتو کنار گذاشتی و باخودکار آثار هنری خلق میکنی خوشگل من. دیگه کاراز کتاب و دفتر و دیوار گذشته و به خالکوبی روی دست و پا رسیده.اینم نمونه آثار هنری شما زیباجون     اینم جزوه خاله که روش خلاقیت به خرج دادی بهت میگم چی کشیدی؟ میگی کاکا قربونت برم که عاشق بچه هایی     موفق باشی شیرین زبونم ...   ...
25 دی 1393

امان از دل مادر

سلام دختر نازمن این روزا صدای زنگ میاد میدوی طرف زنگ میگی  بابا صدای در خونه میاد میگی  بابا کتابای بابایی رو برمیداری میگی بابا هرکس بپرسه اینو کی برات خریده میگی بابا .... ......... ............. امروز داشتم به دوست بابایی فکر میکردم که چندروز پیش فوت کردن به خانومش...... به پسر دو سال و نیمه اش...... به اینکه وقتی توی خونه راه میره میگه بابا مادرش چیکار باید بکنه.... چطور باید بهش بگه بابا دیگه نمیاد..... وقتی میره سراغ کتابای باباش..... وقتی میره سراغ وسایل باباش..... وقتی میره توی اتاق باباش...... وااااااااااااای خدایا..... چه کنه این مادر...... امان از دل مادر ....... ____________________...
24 دی 1393

لالایی

سلام عسل شیرینم بانو کوچولوی خونه گاهی دلش میخواد مثل وقتی نی نی بود  براش لالایی بخونم و روی پام تکونش بدم یا راه ببرمش تا بخوابه . همون موقع که تازه پا توی دنیا گذاشته بودی یه لالایی برات ساخته بودم برات میخوندم و شما هم ناز میخوابیدی. دوست دارم متنش روبرات بنویسم که برات بمونه.شاید یه روزی همین رو برای بچه هات بخونی زیبای من  ************ لالا لالا گل نازم توهستی محرم رازم لالا لالا گل شب بو بخواب ای دختر مه رو لالا لالا گل مریم نشینه روچشت شبنم لالا لالا گل نرگس نبینم درد تو هرگز لالا لالا گل پسته نکن گریه میشی خسته لالا لالا گل بادوم توآغوشم بخواب آروم ***************** لالا لالا گل زیبا بخو...
22 دی 1393

کمال الملک کوچولوی ما

سلام دخترهنرمندمن مدتیه میخوام ازهنرمندیهات بنویسم و چیزایی که علاقه داری فرصت نشده. اتفاقی افتاد که باعث شد برات بنویسم. از نظر خصوصیات اخلاقی گاهی مثل خودمی گاهی مثل بابایی . مثلا علاقه شدیدت به کتاب داستان مثل خودمه . همینطور نقاشی . هرروز چند ساعتی روبه نقاشی کردن میگذرونی. گاهی هم از بقیه میخوای برات نقاشی کنن .دوست دارم توی زمینه هنری مثل باباجون باسلیقه و باحوصله باشی و توی کتاب خوندن مثل خودم عاشق .  حالا بریم سراصل مطلب چندماهی میشه که کارنقاشی روشروع کردی و چندین کتاب جزء تلفات هنرمندی شما بوده .اول خط میکشیدی . کم کم خط خطی میکردی. بعد خطوط هفتی_هشتی . والان دایره هم به خط خطی ها اضافه شده . همه میگن نسبت به سنت خیلی ...
22 دی 1393

چند نکته از تجربه من

سلام به دوستای گل همیشه همراهم درمورد پوشک گیری چندتا تجربه شخصی دارم که دیدم نوشتنش خالی از لطف نیست. اینجانمیخوام مطلب علمی بنویسم یاازکتاب و سایت چیزی بگم فقط تجربه خودمه اول اینکه زمستون برای پوشک گیری بهترازتابستونه مخصوصا توی مناطق گرمسیر که مازندگی میکنیم به چند دلیل:  1_ بخاطر روشن بودن بخاری خونه همیشه گرمه و احتمال سرماخوردن بچه بخاطر لخت بودن و شستن های مکرر کمترازتابستونه.چون تابستون همیشه کولرروشنه. وخونه. سرده.مخصوصا مناطقی که از اسپیلت یاکولرگازی استفاده میکنن 2_ بخاطر روشن بودن بخاری شلوارهای شسته شده و هم چنین فرشهای خیس زودتر خشک میشه. 3_ بخاطر سردی هوا مصرف مایعات بچه ها کمتره. البته شما نباید به بچه کمتر ...
21 دی 1393

بای بای پوشک...

سلام به خانوم خوشگل خونه دیگه دخترم راستی راستی خانوم شده چندروزی هست که توی خونه کاملا بدون پوشکی وشکرخدا کنترلت خوبه و به موقع بهم خبرمیدی.البته قرار بود این پروژه بعدازامتحاناتم و واکسن هیجده ماهگیت انجام بشه که به دلایلی زودترواردش شدیم.باوجود مخالفت بعضی دوستان و اینکه می گفتن سنش کمه و نمیتونی و شب ادراری میگیره و... ماوارد پروژه شدیم.چون به هوش شما ایمان داشتم  گلکم. وازطرفی اعلام آمادگی شما باعث ذوق و شوق من میشد. وشما خیلی زود به اون روز طلایی رسیدی.یعنی یک روز کامل که خودتو خیس نکنی عشق من. الانم که چندروزه  بالحن خاصی میگی مامااااان إه إه و موقعی که من میدوم به طرفت میگم بدو بریم دستشویی ازته دل چنان میخندی که ...
19 دی 1393

عید مبارک

سلام هستی خانومی امروز هفدهم ربیع الاول سالروز میلاد پیامبر مهربونی ها و فرزند بزرگوارشون امام صادق علیه السلام بود.این روز عزیز رو به همه دوستان تبریک میگم اما خانوم کوچولوی خونه ما از دیشب تب کرده وما امروز موندیم خونه.حتی ناهار هم نذاشتی درست کنم.فدای چشای خمارو صورت تب دارت بشم. امروز صبح هم خبر دادن پسر دوست باباجون براثرتصادف فوت کرده. حالم خیلی گرفته شد. از صبح برای دل خانواده اش دعا میکنم که خداصبرشون بده.بابایی هم بعد نمازجمعه رفتن تشییع جنازه . عصر هم خاله با حنانه جون و امیر حسین جون اومدن و شمابرای یک ساعتی ازجا بلند شدی و بازی کردی. الانم قطره خوردی و آروم کنارم خوابیدی فدای زیبا خوابیدنت بشم زودتر خوب شو گلم طاقت ...
19 دی 1393

زیارت مشهد

سلام دخترخوشمزه من چشم روی هم گذاشتیم چندروزی که مشهد بودیم تموم شد و باز برگشتیم. شهادت امام حسن عسگری علیه السلام مشهد بودیم و قراربود بریم روضه که شما خوابیدی و موندیم خونه روز بعدش سالگرد به امامت رسیدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه بود. لباسای سفیدت رو تنت کردم که اولین بار توی حرم بپوشی و متبرکشون کنی به غبار حرم ملک پاسبان ارباب. لینم چند تا عکس از خانوم طلا عااااااشق این ژست خوشگلتم چرا اخم شیرین خانوم؟؟؟ اینم یه شکارصحنه وااااااااااااای که باچه شوقی میدویدی اولش میترسیدی لباتو غنچه میکردی و میگفتی اوووف ...   اینجا هم مزار عموجانم اینم عکسای نماز خوندنت خونه عمه جون ...
19 دی 1393