عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 14 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 2 سال و 11 ماه و 6 روز سن دارد

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

عکسهای فرشته کوچولو

سلام عروسک قندی بالاخره فرصت کردم عکساتو ویرایش کنم که حجمشون کم بشه بتونم برات بذارم توی وبلاگت یکی از سرگرمیهات اینه که کل لباسای یک کشو رو میاری میگی تنم کن.به یکی- دوتا هم قانع نمیشی.هرچندتا که بشه میپوشی.یکباز کاپشن سیسمونیت که هنوز برات بزرگه رو پوشیدی و  در نمیاوردی.وقتی راضی شدی مثل کوره گر گرفته بودی اینم خانم مهندس درحال بهم ریختن تنظیمات گوشی بنده وژست جدید که یادگرفتی روزای دوشنبه فهرج کلاس دارم.شماهم که عاشق حوض وسط حوزه.قربون ژست گرفتنت اینا رو وقتی میخواستیم برگردیم بابایی ازت گرفتن     فدای زیباییهات گل بهشتی ...
23 اسفند 1393

نظم

سلام گل یاسمن من توی این مطلب میخوام یه تجربه و البته یه نکته برات بنویسم. من خیلی برام مهمه که هرچیزی سرجاش باشه.حتی اسباب بازیهای شما.نه اینکه حساس باشم یا خدایی نکرده وسواس،ولی نظم توی چیدمان وسایل و... برام مهمه چندشب پیش بخاطر طوفان و بارندگی شدید و البته سرمای غیرمنتظره من و بابایی داشتیم نماز میخوندیم که برقا قطع شد.ماهم دوباره پناه بردیم به بخاری و چراغ نفتی.اما از جایی که خدا لطف کرده و خونه ای اندازه دریا بهمون داده بخاری کوچیک ما جوابگو نبود و درحال قندیل بستن بودیم. یک ساعتی رو با همون اوضاع سپری کردیم تا اینکه بابایی گفتن آماده بشین بریم بم اینطوری تا صبح یخ میزنیم. خلاصه منم توی تاریکی شروع کردم به حاضر کردن شما و برداشتن...
23 اسفند 1393

وروجکانه 3

سلام نوردیده ببخش اگر تیکه تیکه شیرین کاریهاتو مینویسم.آخه هرروز یه کار جدید یادمیگیری میری لباساتو ازتوی کشومیاری میگی نونو و همه رو میخوای تنت کنی. وقتی خودت یاکسی لباس جدید بپوشن بایه لحن خاصی میگی به . وتا جایی که جاداشته باشه فتحه باء رو میکشی. صبح که میبرمت دستشویی وقتی میخوام دست و صورتت رو بشورم میگم دستاتو چی بزنم؟ زود میگی مای منظورت مایع دستشوئیه. گاهی هم میای دستاتو نشونم میدی میگی ; أه أه. مای مای تازگی واست مسواک معمولی خریدم.تا چشمت میفته دستاتومیبری  سمت دهنت و دندوناتو نشون میدی  که برات مسواک بزنم. تازگی بجز دست و پای خودت روی دست و پای بقیه هم نقاشی میکنی. فعلا دیگه چیزی یادم نمیاد تا بعد بخدا م...
20 اسفند 1393

الگوهای رفتاری

سلام ساجده مامان چندوقته دیگه لازم نیست بهت بگم نماز.تامیبینی من چادر پوشیدم پامیشی. البته مهر و روسری برات آماده میذارم. تلویزیونم  میزنم شبکه قرآن که همزمان با قرآن و اذان تهرانه و خودم مشغول میشم. سریع میای کنارم وامیستی و نماز میخونی امیدوارم بتونم الگوی عملی خوبی برات باشم.هرچندکه الگوی همه ما مادر سادات و اهل بیت پاکشونن به امید اینکه راکعه و ساجده بشی گلم....    
19 اسفند 1393

همه چیز با....

سلام طلای من چندوقته میخوام بهت یاد بدم هروقت چیزی میخوای گریه و نق نق نکنی. واسه همین بهت میگم همه چیز باخنده   حالا یه کوچولو یادگرفتی . وقتی چیزی میخوای میای میخندی و اشاره میکنی بهت بدم. یاگاهی تو اوج نق نق میگم همه چی با چی؟ ویه خنده خوشگل میکنی. گاهی باچشای اشک آلود.قربونت برم که زود یادمیگیری عشقم.....
19 اسفند 1393

وروجکانه2

ن سلام خوشمزه خانوم این روزا کارایی میکنی که دوست دارم بچلونمت و گازت بگیرم به هرجابخوری دردت بگیره یاازمامیخوای بیایم بزنیمش یاخودت چنان محکم میزنی به دیوار یا زمین یا.... که دستت درد میگیره. فدای دستای کوچولوت یه چیزی  زیر پات قایم میکنی و دستاتو به علامت نیست میاری بالا و ازمون میخوای بگردیم دنبالش. بعد که میگیم نیست.کجایه؟ باذوق اونو اززیرپات درمیاری و میخندی ونشونش میدی وباز تکرار و تکرار و....... شبها به زورباید بخوابونمت. بس که سربه هواشدی قربونت برم. عروسکاتو میپیچی توی روسری و لالاییشون میکنی  خداروشکر بعضی چیزا رو لازم نیست بهت تذکربدم. مثلا وقتی چیزی میخوری خودت بدون اینکه من بهت بگم میری آشغالشو میندازی سطل...
19 اسفند 1393

مکعب روبیک

سلام عسل طلای من یکی از سرگرمیهای  پرطرفدار این دوره مکعب روبیکه. منم سالها حلش برام معمابود. تااینکه بابایی از سفر چندتا روبیک 3*3 آوردن وباز همون معمای قدیمی برام زنده شد. دو_ سه روز قبل مصرشدم که معمای روبیک روحل کنم. وبالاخره باتلاش فراوان و کمک گرفتن از سایت های مختلف موفق به حل این معمای قدیمی شدم     البته هنوز تا مسلط شدنم خیلی مونده اما خداروشکر موفق شدم. هدف من ازنوشتن این مطلب این بود که بهت بگم هیچ چیز نشدنی وجودنداره. باتلاش وهمت وکمک گرفتن از دیگران هرمشکلی آسون و هرمعمایی حل خواهد شد پس تلاش وپرسش ازدانایان روفراموش نکن...   ...
16 اسفند 1393

کارهای ناتمام

سلام گل دخمل من این روزها حسابی درگیر نظافت و خونه تکونی شدیم.بابایی پرمشغله شماهم که حسابی  گرفتار.به همین دلیل  دوستام به کمک این مادرگرفتار میرسن که کارها تموم بشه شب شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها ساعت پنج عصر بابایی اومدن ناهار!!!!!!نوش جان کردن و گفتن ساعت شش جلسه دارم.ماهم ازخداخواسته جلوتراز مردخونه راهی شدیم.جلسه  خیلی خوبی بود اما شماسه بارمنو به بهانه دستشویی رفتن از مجلس بلند کردی.اما خداروشکر دخترخوبی بودی.بعدهم رفتیم خرید و ازاونجا به دستور ملکه کوچک مبنی براینکه ماامااااااان إه إه با عجله خودمونو به خونه کاکا رسوندیم. بعدازشام که میخواستیم برگردیم سردردعجیبی سراغ بنده اومدکه کارمارو به درمانگاه و آمپول ...
16 اسفند 1393