عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 14 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 2 سال و 11 ماه و 6 روز سن دارد

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

آبجیِ مهربون

سلام مامان کوچولو فدات بشم همیشه میخوای دل داداشی رو بدست بیاری. اینجا بخاطر اینکه گریه نکنه نشستی داری براش لاک میزنی فدای شما دوتا خواهروبرادر مهربون بشم...
7 اسفند 1396

تشییع شهدا

سلام نفس خانوم دیروز ،بمناسبت شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها،امامزاده مراسع تشییع دو شهید گمنام بود.ماهم رفتیم اونجا.خیلی حال و هوای قشنگی بود.یه راوی دفاع مقدس هم اومده بود و کلی خاطرات جالب و شنیدنی برامون گفت.بعدهم یه تابوت رو آوردن سمت خانوما.منم شما و داداشی رو بغل کردم بردم کنارتابوت.شماهم تابوت رو بوسیدی وکلی خوشحال بودی .بعدشم پرچم حرم امام حسین علیه السلام رو دونفر از خدام کربلا آوردن.تا اومدن شما گفتی مامان چه بوی خوبی میده فدای قلب پاکت. امروزم مسجد جامع مراسم روز شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیهاست.ان شاءالله لایق باشیم بریم
1 اسفند 1396

دیدار با آقای خوب

سلام دختر پاک من یکی از آرزوهای قشنگت،دیدار با رهبر عزیزمونه که امیدوارم به زودی بهش برسی.اینقدر شوق به دیدار داری که وقتی آقا رو توی تلویزیون میبینی بغض میکنی و اشک میریزی میگی چرامن نمیتونم برم پیش آقای خوب؟ مدتی هم بود که دوست داشتی بری دیدار آقای رییسی،تولیت آستان قدس،یکبارهم حرم بردمت دفترشون ایشون نبودن.تااینکه هفته قبل باباجون باایشون دیدار داشتن.منم گفتم عفیفه رو ببرین .بابا هم قبول کردن.شماهم با ذوق و شوق یه نقاشی کشیدی بعدشم با اون دستخط قشنگت نوشتی سلام آقای خوب،دوستون دارم.خلاصه نقاشی رو توی پاکت کردیم و ظهر رفتیم قاین.اونجا منو داداشی رفتیم خونه دوستمون و شما همراه بابایی رفتی مراسم استقبال.وقتی برگشتی،چشات از خوشحالی برق ...
1 اسفند 1396

دخترمهربون

سلام شکلات خوشمزه من چندشب پیش کنارگهواره علی دراز کشیده بودم گهواره رو تکون میدادم بخوابه،مسواک زدی اومدی که کنارم درازبکشی،گفتی نمیخوام اذیت بشین،بعدم سریع رفتی بالش آوردی برام(آخه روی زمین دراز کشیده بودم) بعدم براخودت بالش گذاشتی کنارمن،بعدشم پتو آوردی کشیدی روم دراز کشیدی کنارم قربون مهربونیات خداهمیشه برامون شما و داداش رو حفظ کنه
1 اسفند 1396
1