عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 6 سال و 1 ماه و 7 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 30 روز سن دارد
نی نی جوننی نی جون، تا این لحظه 4 ماه و 26 روز تو دل مامانشه

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

جشن غدیر بچه های قرآن

سلام گل ناز مامان امروز، بزرگترین عید ما ، یعنی عید غدیره. عید قشنگت مبارک گل من. دیروز، توی کلاس قرآن، براتون جشن عید غدیر گرفتیم. به همگی تون خییییلی خوش گذشت. ان شاءالله سالها این اتفاقات خوب، در کنار دوستای قرآنیت، برات تکرار بشه اینم کیک خوشمزه مون که کام همگی رو شیرین کرد همیشه کامت شیرین، به ولایت و عشق امیرالمومنین علیه السلام و اولاد پاکشون ...
29 مرداد 1398

اولین افطاری دوستانه

سلام دختر زیبای من. روز دوم ماه مبارک، دوستای کلاس قرآنت، افطاری خونه ما دعوت بودن. یه جمع صمیمانه و بی ریا. بازی و خوش گذرونی، در کنارش آشنایی با ماه مبارک . اینم سفره ساده افطاری و بی ریای شما گلای قرآنی من همگیتونو خیلی دوست دارم ...
19 ارديبهشت 1398

روز معلم

سلام مهربون دخترم. امسال اولین روز معلمت رو تجربه کردی و هدیه برای مربی و مدیرت، عکس چاپ شده خودت و معلمت رو بردی. اما روز معلم، خانم غلامی گفتن قراره با بچه های کلاس قرآن بیان خونه. منم سالاد الویه و کیک خیس درست کردم ساعت پنج بود که یکی یکی مهمونای عزیزمون تشریف آوردن. و این هم اولین جشن روز معلم من، با بچه های گل کلاس قرآنم بود. دست همگیشون درد نکنه. خیلی خجالتم دادن و البته یه دنیاااااااا خوشحالم کردن. بنظرم بهترین حس، بعد مادری، همینه. ان شاءالله یه روزی همگیتونو حافظ کل ببینم عزیزای دلم ...
19 ارديبهشت 1398

حافظ کوچولوی قران

سلام دختر قرآنی من. چندماهی میشه که توی مهدت، طرح حفظ قرآن شروع کردیم. بعد از پایان سال هم کلاس ها رو داخل مسجد برگزار میکردیم البته بصورت فشرده که تا ماه مبارک تموم بشه. خدا روشکر روز اول ماه مبارک، حفظ سوره الرحمن تموم شد و همگی مون کلی ذوق کردیم. ان شاءالله حافظ کل بشین همگیتون. ...
19 ارديبهشت 1398

جشن فارغ التحصیلی

سلام دختر بی نظیرم. چهارشنبه یازدهم اردیبهشت، اردوی پایان سال پیش دبستانی داشتین. منم به عنوان مربی قران، از طرف مدیر عزیزتون دعوت شدم. اینطوری شد که منم همراهتون بودم. یه روز سرشار از خوشی و بازی. حالا بربم سراغ عکس ها صف نماز جماعت رنگ زدن پازل اینم پازلی که با کمک هم ساختین. اینم دختر ناز مامان، با عکس فارغ التحصیلی ان شاءالله که در تمام لحظات زندگیت، موفق باشی. همینجا از تلاش های مربی عزیزت خانم صیامی، و مدیر مهربونت خانم غلامی تشکر ویژه میکنم و دستشونو میبوسم. ...
19 ارديبهشت 1398

پایان سال و نوروز

سلام عزیز دل مامان.دختر پنج و نیم ساله من،دیگه برای خودت خانوم شدی و کلی کمکم میکنی. سال نود هشت هم شروع شد، در کنار شما و باباجون و داداش. سال تحویل ، رفتیم امامزاده. البته شما و داداش کلا خواب بودین. اول فروردین هم ظهر برامون مهمون اومد. زهرا جون، دوستت با خانواده. البته صبح یک فروردین هوا گرم و عالی بود، رفتیم کلی بذر سبزی کاشتیم و با داداشی خاک بازی کردین. سبزه عدس هم که از مهد داده بودن به باغچه منتقل کردیم. روزهای اخر سال نود هفت رو هم مشهد بودیم و کلی خوش گذشت.حرم و شهر بازی معارفی. حالا بریم سراغ عکس و خاطرات این عکس ها رو پروما ازتون گرفتم.تا بابایی کارشون رو تموم کنن، رفتیم پروما دور زدن. ...
2 فروردين 1398

جشنواره غذا

سلام گل دخترم. امروز، به مناسبت دهه فجر، از طرف مهد جشنواره غذا گذاشته بودن. منم با وجود کلی کار که داشتم، (آخه دیشب از مشهد برگشتیم)، و اینکه خیلی دیر خبر دارشدم ، این رولت های کوکو رو درست کردم و رفتیم جشنواره     تجربه خوبی بود سرفرصت میام و از کارای قشنگی که انجام میدی برات مینویسم. ...
15 بهمن 1397

جشن یلدا

سلام گل مامانی 28آذر ساعت9 صبح ،از طرف مهد،جشن یلدا براتون گرفتن مادر و پدر ها هم دعوت بودن. ماهم صبح بیدار شدیم، زود صبحانه خوردیم، اماده شدیم و بابا جون اومدن دنبالمون و رفتیم. شماهم قرار بود توی نمایش میوه ها و دعای فرج شرکت کنی. از راه رسیدیم، خانم مربی بردت برای تمرین آخر و آماده شدن. منم نشستم و دل توی دلم نبود. همش دلهره داشتم که نتونی از پس نمایش بربیای و خجالت بکشی. برنامه اول و دوم گذشت تا نوبت به نمایش رسید میوه ها یکی یکی اومدن و ..... نوبت به انار کوچولوی من رسید. اومدی و شروع کردی به خوندن: انارم و انارم هزارتا دانه دارم میوه شب چله ام سرخم و خوشمزه ام غصه نخور خانوم جون من اومدم به ...
6 دی 1397