عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 14 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 2 سال و 11 ماه و 6 روز سن دارد

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

صبحانه دختر پز

1397/10/21 11:20
نویسنده : مامان عفیفه
24 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نازگل من.

دیروز، پنجشنبه بود و شما هم تغطیل بودی.

منم حالم خوش نبود بخاطر همین صبح زود بیدار نشدم برای درس خوندن.

باباجون هم صبح زود رفتن قائن برای جلسه شون.

ساعت از نه گذشته بود که تا چشامو باز کردم دیدم اومدی بالاسرم میگی مامان بلند شین دیگه.

منم پاشدم. دستمو گرفتی میگی چشاتونو ببندین.

منم دستمو دادم توی دستت و اومدم.

چشمامو که باز کردم چیزی دیدم که تمام وجودم رو شوق فراگرفت.

یه سفره پهن شده، نون گرم شده، انواع مربا ،کره ،دوتا ظرف و قاشق...

خدای من، دختر کوچولوی نازم برام صبحانه آماده کرده بود...

بغلت گرفتم، بوسیدمت

و کنارت خوشمزه ترین صبحانه بعد مادرشدنم رو خوردم...

(آخه هنوزم سفره صبحانه خونه آقا جونم و دستپخت مامانم برام یه چیز دیگه است)

پسندها (3)
نظرات (3) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامانمامان
21 دی 97 13:43
ای جاااااااااااااااااااااان
نوش جونتون خوشمزه ترین صبحانه ی دنیا
مامان عفیفه
پاسخ
ممنون.واقعا بهترین بود برام.نصیب شما هم بشه
مامان نرجس خانوممامان نرجس خانوم
21 دی 97 22:57
نوش جونتون ان شاءا... همیشه سلامت باشین
مامان عفیفه
پاسخ
ممنون.همچنین دسته گل شما
هستی مامیهستی مامی
29 دی 97 16:51
به به افرین تشویق
نوش جونت
مامان عفیفه
پاسخ
ممنون نصیبتون ان شاءالله
1