عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره
داداش علیداداش علی، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره
خواهرجون شریفهخواهرجون شریفه، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

آتلیه سه سالگی

سلام گل دخترم این عکس رو خیلی یهویی گرفتم ازت . داداشی رو بردیم آتلیه از بچه کلاغ خوشت اومد عکس گرفتم ازت. امیدوارم روزی که این رو ببینی حس قشنگی داشته باشی. ...
3 آبان 1395

مامان خیلی گرفتار

سلام گل نازنینم خییییییلی وقته نیومدم اینجا.دلم واقعاتنگ شده بود برای خاطره نوشتن. اما اگربخوام یه مختصری بگم ازاین مدت،بازم طومارمیشه. اول ازهمه اینکه ماه مبارک بود ومنم شدیدامشغول درس. شبهاتاصبح ازخواب شما وداداشی نهایت استفاده رو بردم برای مطالعه و چه حس خوبی بود شب بیداری رمضانی شبهای قدر هم شکرخدا عالی بود وشمانهایت همکاری رو باهام کردی. بعد ماه مبارک هم آماده سفربه یزد هم برای امتحان وهم بازدیداقوام. پنج روز یزدبودیم و خداروصدهاهزاربارشکرشمادوتافرشته اذیت نکردین وششمین ترم درسی منم بخوبی تموم شدتااعلام نتایج بشه ببینم چیکارکردم. بعدبازگشت ازیزدهم طبق معمول همیشه بعدامتحانات،خونه تکونی کردیم...
5 مهر 1395

۱۰۹۵روز...

دردانه ام ۱۰۹۵روز گذشت... پاهای کوچکت زمین خاکی مارالمس کرده است دستان لطافت طبیعتش را ومن هنوز سرشارم از لذت های باتو بودن... هنوز باورم نمیشود آن دخترک ظریف وکوچکی که روزی درآغوش من نهادند, حالا شده همدم تنهایی و همدرد دردهایم. بانوی قدکشیده ام روزهای باتوبودن چنان شیرین و زود گذشتند که من هنوز توشه کافی از روزهای کودکیت نگرفته ام . هرروز شیرین تر روزهای قبل زیباتر خانوم تر   وامروز که سومین برگ از بهار زندگیت ورق میخورد شده ای بانوی کوچک خانه امان مستقل و همدم من دیگر نیازی نیست که دستهایت رابشویم دندانهایت را مسواک یزنم لقمه در دهانت بگذارم امروز تو دیگر برای کارهایت محتاج دیگران نیستی تو امروز بر...
19 مرداد 1395

عشق یعنی...

دخترک نازم،سلام نمیدونم چرایهویی ،ساعت 2 شب،دلم خواست اینارو برات بنویسم.اماخب،دله دیگه... عشق یعنی اونی که تو روبخاطر خودت دوستت داره یعنی اونی که بی منت جوونیشو برات میذاره یعنی اونی که هرروز بی توقع حالتو میپرسه تاجایی که خجالت میکشی یعنی اونی که بی توقع دوست داره یعنی اونی که وقتی بهت زنگ میزنه قلبت تندتر میتپه و دست و پات بی اختیار در تکاپو میفتن یعنی اونی که تا پای جون برات مایه میذاره یعنی اونی که واااااقعا مخاطب خاصته یعنی اونی که دست و آغوشش بهت آرامش میده یعنی اونی که شونه هاش تحمل همه جور سختی رو داره یعنی اونی که با دردات در د کشیده و بااشکات اشک ریخته یعنی اونی که تو روبیشتر از خودت میخواد.... ی...
6 تير 1395

دلخوشی های مادر- دختری

سلام عسلم.برای خوش بودن،لازم نیست همیشه بهای گزافی بپردازیم.گاهی یک لباس از نسل های قبل،میشود دلخوشی عصر بهاری من و تو،البته با ژست های ناب  (این لباس عروس رو عمه عفیفه جون شب عروسی خودمون پوشیده بود.منم یادگاری نگهش داشتم برادخترخودمون.مدلش قدیمی شده اما پر از خاطرات قشنگه برامون) ...
19 خرداد 1395