عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره
داداش علیداداش علی، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره
خواهرجون شریفهخواهرجون شریفه، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

عفیفه و نازنین

سلام جوجه قندی من تازگی یه کارایی میکنی که دوست دارم قورتت بدم. یه عروسک داری که وقتی7_8 ماهه بودی واست خریدیم و اسمش رو گذاشتم نازنین.شماهم بیش از حد دوسش داری.طوری که کسی نباید بهش دست بزنه. اما حکایت امشب : من و خاله درحال تماشای سریال عفیفه نازنین روبرداشته رو به من :إه إه چیکارکنم مامان اشاره به شلوار نازنین درش بیارم؟ سرتکون دادنت به نشونه جواب مثبت.... بعد رفتن به سمت حمام و ...... ******** بعد ازشام من درحال پیام نوشتن خاله درحال تماشای تلویزیون عفیفه یه بالش هم قد خودش روی پاش نازنین روی بالش یه پارچه روی صورتش.... مامااااان جانم انگشت کوچولوت کنار بینیت : هیییییسسسس... ********   آ...
7 بهمن 1393

دارو گیاهی یاشیمیایی؟؟؟

سلام خانوم خوشگل من حدود دو هفته قبل شما یکدفعه تب کردی.حدوددوروز تمام.بخاطر روزای تعطیل دکتر نبود.صبح شنبه بردیمت دکترکه طبق معمول تجویزهای همیشگی شربت سرفه و مسکن برات نسخه شد باضافه چاشنی آنتی بیوتیک.شماهم فوق العاده بددارویی.دوروز به زور داروهاتو بهت دادم. ولی دیدم حالت بهترنمیشه که هیچ بدترهم میشی.دوباره تب کردی و حالت تهوع بهش اضافه شد.دیگه شدم دست به دامن داروهای طب سنتی خودمون.البته اوناروهم به زور میخوردی اما چاره ای نبود.بااون وضع عفونت بینی هات اگرمجدددکتررفته بودیم پنی سیلین روحتماباید نوش جان میکردی.خداروشکرسه روزه عفونتت برطرف شد و از تب و حالت تهوع هم خبری نبود.اشتهاتم به غذا برگشت. این چندمین باربودکه شماباطب سنتی درمان م...
4 بهمن 1393

فرشته ها دست میزنن....

سلام خانوم طلا بعضی وقتا نشستم یا مشغول انجام کار یادرسم میای ددستمومیکشی وپاهاتو میزنی زمین که یعنی پاشو فرشته ها بخون...   فرشته ها دست میزنن ... دست دست دست فرشته ها پا میکوبن... پا پا پا فرشته ها میچرخن ... چرخ چرخ چرخ فرشته ها میخندن ... ها ها ها   وباهربندش دست میزنی پامیکوبی میچرخی میخندی وماروهم مجبور میکنی همراهیت کنیم... دوست دارم لواشک کوچولوی من... ...
1 بهمن 1393

بازی های جدید

سلام عسل شیرینم دیشب برقا قطع شد وما یه چراغ نفتی کوچولو داریم که به دادمون رسید.شما هم که اولین بار بود چنین موقعیتی رو تجربه میکردی خیلی خوشت میومد.منم از فرصت استفاده کردم و با سایه دستام روی دیوار شکلای مختلف درست میکردم و شماهم بلافاصله تقلید میکردی و دستاتو تکون میدادی و به سایه اش نگاه میکردی.   اینم عکسات توی تاریکی  امروزم با رخت آویزت برات خونه درست کردم وبا اسباب بازیهات حسابی مشغول شدی همیشه خوش باشی گلم   ...
1 بهمن 1393

عفیفه بانو و مهمونی

سلام گل دخترمادر دو_ سه روزی میشه که برای دستشویی رفتن خطا نداشتی و به موقع خبرمیکردی . دوشبم هست که به موقع بیدارم میکنی که ببرمت . دوبارهم بدون پوشک رفتیم مهمونی و خداروشکر روسفیدم کردی.البته خودم خیلی استرس داشتم اما به هوشت ایمان دارم گلبهار من امیدوارم همه توی این پروژه براحتی موفق  بشن وشماهم  همینطور باقی بمونی دوست دارم لواشک کوچولوی من  
26 دی 1393

چادرنماز جدید عفیفه

سلام دخترنمازخون من امروز داشتم نماز میخوندم شماهم حوله تو ازروی رخت آویز برداشتی پوشیدی و کنارم مشغول نمازخوندن شدی.فدای رکوع و سجده رفتنات     قبول باشه عزیز من     ...
25 دی 1393

آثارهنری جدید نقاش باشی

سلام عسل شیرینم چندروزیه  که مدادرنگی هاتو کنار گذاشتی و باخودکار آثار هنری خلق میکنی خوشگل من. دیگه کاراز کتاب و دفتر و دیوار گذشته و به خالکوبی روی دست و پا رسیده.اینم نمونه آثار هنری شما زیباجون     اینم جزوه خاله که روش خلاقیت به خرج دادی بهت میگم چی کشیدی؟ میگی کاکا قربونت برم که عاشق بچه هایی     موفق باشی شیرین زبونم ...   ...
25 دی 1393