عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره
داداش علیداداش علی، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
خواهرجون شریفهخواهرجون شریفه، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

روز معلم

سلام دخترک شیرینم امروز 12 اردیبهشت روز بزرگداشت مقام معلمه . خیلی دوست داشتم بریم به بعضی معلم های دوران دبیرستانم  حضورا تبریک بگیم . اما شدیدا سرما خوردم که نمیتونم از جام بلند شم . از همین جا دست تک تک اساتید بزرگوارمو میبوسم و براشون آرزوی موفقیت و طول عمر با عزت دارم بهترین خاطرات زندگیم را از تو دارم بهترین روزهای عمرم را با تو سپری کرده ام امروزم از توست و فردایم باتو چه خواهی کرد با اندیشه هایم ؛ معلمم ...
18 ارديبهشت 1393

خرید

سلام هستی خانوم دیشب تنهابودیم رفتیم پایین خونه عزیز جون . اونجا کلی با عمه جون بازی کردی . توی کمد رو خیلی دوست داری . اینجا هم عمه جون گذاشتنت توی کمد   بعد هم گذاشتنت توی کارتون سماور !!! اینجا هم داری تلاش میکنی بیای بیرون البته ببخشید عکس ها یه خورده تار شده بعد که بابایی اومدن رفتیم مرکز خرید پرسون . اونجا عمو جون و زن عمو جون رو دیدیم . طبق معمول شما باز با تعجب و کنجکاوی فراوووون به اطراف نگاه میکردی از اونجا یه بسته توپ خوشگل برات خریدیم . بعد هم جای همگی خالی آبمیوه خریدیم بخوریم . البته اگر علیا حضرت اجازه بدن !!!! بعد هم رفتیم خونه ...
18 ارديبهشت 1393

رفتن بابایی

سلام نازگل من امروز17اردیبهشت 93 بابایی دوباره رفتن روداب و ما تنها شدیم این یک هفته ای که بابایی پیش ما بودن اصلا ازشون جدا نمیشدی . امروز هم یه جوری رفتن که شما نبینی شون . وگرنه گریه میکردی . بابایی که رفتن اومدیم بالا . لالایی واست میخوندم که بخوابی . بدجوری دلم گرفت . این بار رفتن بابایی بد جوری داغونم کرد . خیلی دلم گرفت . خلاصه خوابیدی و من کارهامونو انجام دادم . اما زود بیدار شدی . واسه همین زنگ زدم عمه جون اومدن بالا با شما بازی کنن تا من به کارهام برسم . بعد که کارام تموم شد شما رو گذاشتم توی روروک که به عزیز زنگ بزنم احوال دختر خاله رو بپرسم .گفتن به خاطر زردی بستری شده بیمارستان . یه غم بزرگ انگار روی دلم اومد . خاطر...
18 ارديبهشت 1393

دختر خاله

سلام شکر پنیرم امروز 13 اردیبهشت 93 دختر خاله زهرا به دنیا اومد. نمیدونی خیییییییییییییلی خوشحالم . اما به خاطر این سرماخوردگی شدید که خانوادگی گرفتارش شدیم فعلا نمیشه بریم دیدن خاله و فاطمه کوچولو دعا کن زودتر خوب بشیم بتونیم بریم دختر خاله رو ببینیم
17 ارديبهشت 1393

میلاد حضرت فاطمه سلام الله علیها و روز مادر

سلام دخترکم امروز روز مادره . اما باباجون پیش ما نیستن و جاشون حسابی خالیه امسال اولین ساله که بخاطر وجود شما اسم مقدس مادر رو روی من گذاشتن . انشاالله که لایقش باشم و بتونم وظایف مادریمو خوب انجام بدم و بتونم یه مادر نمونه تربیت کنم. این کارت پستال رو عمه جون ازطرف شما واسه من خریدن . کلی ذوق کردم . اینم تقدیم به همه مامانای مهربون مخصوصا مامان و مادر شوهر عزییییییییییز خودم که بی نهایت دوسشون دارم آن بهشتی را که قرآن میکند توصیف آن        صاحب قرآن بگفتا زی پای مادر است الهی که مادر شدنتو ببینم عزیزکم میبوسمت نازنین ... (برای مطالعه نامه من به دختر...
17 ارديبهشت 1393

آموزش الفبا

سلام دختر باسوادمن دو هفته ای میشه که آموزش الفبا رو واست شروع کردم . چهار تا حرف رو میشناسی . نمیدونی چقدر ذوق میکنم وقتی میگم مثلا حرف ((ب)) رو به من بده و شما میتونی این حرف رو درست پیدا کنی چقدر ذوق میکنم . اینجا هم داشتم باهات تمرین میکردم بعد که حروف رو تمرین کردیم خواستی همشونو بخوری !!! الان که هشت ماه و نیمه شدی چهار حرف (ا-ب-م-ف) رو کاملا میشناسی فدای زرنگیات گل نازم ... (تجربه من در ادامه مطلب ) سلام دوستان عفیفه دو ماهه بود که من اتفاقی کتاب آموزش الفبا از گهواره رو دیدم و خریدم . اول فکر نمیکردم بتونم به این راحتی حروف رو بهش آموزش بدم . اما خیلی راحت طی 10 الی 15 روز ؛ 4 حرف رو یاد گرفت . ا...
15 ارديبهشت 1393

برگشت بابایی

سلام عروسک نازم شکر خدا امروز بابایی بسلامت برگشتن و ما از تنهایی در اومدیم  .البته صبح شما یه خورده مریض بودی که قبل رسیدن باباجون بردمت دکتر . بازم بابایی اومدن با دست پر . یه لباس خوشگل واسه گل دختر و دوتا لباس واسه مامان . اینم لباس عروسک خانم مبارکت باشه نازنین . هر موقع اندازه ات شدازت عکس میگیرم میذارم . آخه الان یه کوچولو واست بزرگه خداکنه زودتر خوب بشی ... ...
15 ارديبهشت 1393