کوه های آب و برق
سلام پری سیمای من
دیروز عصر زندایی بابایی پیام دادن شب میایم دنبالتون بریم گردش . زود شام درست کردیم . ساعتای 6 بود اومدن دنبالمون . رفتیم دور زدیم . شب هم رفتیم همونجا خوابیدیم . عصر روز بعد عزیز زنگ زدن بیاین کوه های آب و برق ما هم میایم . آماده شدیم رفتیم .
اینم حسین و سجاد وسیله بدست

بااشتها بیسکوئیت نوش جان میکنی

اینم شما با دایی حسن و پدر جون

اینجا هم نشستی روی سقف ماشین دایی . مواظب باش نیفتی زیبا

اینم دایی و پسرا . تا چند وقت دیگه انشاالله دخترشونم بدنیا میاد

اینم طبیعت کوه

حسین و سجاد رفتن بالای این کوه ترقه زدن .

کلی به همه مون خوش گذشت . شبش هم رفتیم خونه دایی مهدی جلسه اونجا با حانیه یه عالمه فضولی کردین .
اینجا دوتایی رفتین روی میز مبل

اینجا هم شما باتعجب به ماهی ها شون نگاه میکنی


حالا میخوای انگشت توی دهن ماهی کنی .

فدای انگشت کوچولوت
شب اومدیم خونه . دیشب یه خورده تب داشتی . خداکنه مریض نشی نازم . فردا انشاالله باباجون میان.
میبوسمت نازنین ...





کوه های آب و برق
