عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 6 سال و 1 ماه و 7 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 30 روز سن دارد
نی نی جوننی نی جون، تا این لحظه 4 ماه و 26 روز تو دل مامانشه

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

آرزوی عفیفه

سلام نازنینم امروز ظهر گفتم بیا توی بغلم باهم بخوابیم. بعدش شروع کردم برات قصه خودمو تعریف کردم که کوچیک بودم و.مامانمو خیلی دوست داشتم و بعدش بزرگ شدم ،ازدواج کردم،و رفتم توی یه خونه دیگه زندگی کردم،بعدش مامان شدم و یه دختر دارم.یهو دیدم زدی زیر گریه.گفتم چی شده؟گفتی من دوست ندارم از شما جدا بشم.میخوام همین خونه کناری شما زندگی کنم الهی فدای دل مهربونت بعدشم گفتی آدم نباید آرزوهاشو به کسی بگه؟گفتم به مامان میتونی بگی.گفتی آرزوی من اینه که برم توی بالن با مامان و بابا و داداشم الانم اومدی میگی دارین چی مینویسین؟میگم توی وبلاگ شما مینویسم.میگی خاطره قدیمی یا جدید؟میگم جدید.میگی پس آرزومم بنویسین که عفیفه دوست داره بره توی بالن ...
23 ارديبهشت 1397

اولین دست نوشت دخترگلی

عفیفه مامان بابا علی گل یاس دریا مادر پدر گرگ ۵۴۳۲۱ . . . سلام گل دخترم این چندتاازکلماتیه که یادگرفتی بنویسی و اومدی بهم گفتی میخوام توی وبلاگم بنویسم.منم وبتو باز کردم و این کلمات رو.نوشتی تقریبا تمام حروف رو میشناسی اعداد رو از ۰ تا ۱۰ میتونی بخونی و بنویسی شمارش هم تا ۱۰۰ شکسته بسته جمع و تفریق های ساده رو هم انجام میدی چندروزی هم میشه که باهات حفظ سوره های کوچیک رو از سر گرفتم. هرروز ظهر و شب باهم میریم مسجد،شما و داداشی هم خیلی مسجد رو دوست دارین. فدات بشم که اینقدر زود خانوم شدی دوستت دارم خیلی زیاد... ...
23 ارديبهشت 1397
1