عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 6 سال و 1 ماه و 7 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 30 روز سن دارد
نی نی جوننی نی جون، تا این لحظه 4 ماه و 26 روز تو دل مامانشه

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

عاشورا

سلام دختر ناز مامان. دیروز، عاشورا بود و ثانیه به ثانیه اش، روضه و ضجه. تا عصر خونه موندیم. ساعت چهار رفتیم مسجد امام حسین علیه السلام و پیاده با هیئت ، رفتیم تا مسجد جامع قدیم. یک راه حدودا دو کیلومتری که تمامش رو پیاده اومدی فدای قدمای کوچولوت. توی راه، همش مراقب بودم خار توی پات نخوره اخه یه مقداری از مسیر خاک و خار و خاشاک بود. دستتو میگرفتم که گم نشی . بین راه تشنه میشدی آبت میدادم. بهت خوراکی دادن. وقتی رسیدیم مسجد و نشستیم، پاهاتو ماساژ دادم که خستگی راه از تنت بره. اما بمیرم واسه دل رقیه خاتون سه ساله گم شد، توی تاریکی، پاش پر از خار مغیلان شد نوازشش که نکردن هیچ، سیلی به صورت کوچولوش زدن. چرا ازای...
20 شهريور 1398

سلام بر محرم...

باز هلال محرم سر زد و غم عالم زنده شد در دلم وااااای دلم.... باز شنیده صدای ناله های عزای شاه بی سر دلم وااااای دلم... وای دلم ، بی سرو سامونه ماتمت، درد بی درمونه ارباب خوبم، ماه عزاتو عشقه... ارباب خوبم ، سینه زنا تو عشقه... ارباب خوبم ، پیرهن سیاتو عشقه... ...
10 شهريور 1398

جشن غدیر بچه های قرآن

سلام گل ناز مامان امروز، بزرگترین عید ما ، یعنی عید غدیره. عید قشنگت مبارک گل من. دیروز، توی کلاس قرآن، براتون جشن عید غدیر گرفتیم. به همگی تون خییییلی خوش گذشت. ان شاءالله سالها این اتفاقات خوب، در کنار دوستای قرآنیت، برات تکرار بشه اینم کیک خوشمزه مون که کام همگی رو شیرین کرد همیشه کامت شیرین، به ولایت و عشق امیرالمومنین علیه السلام و اولاد پاکشون ...
29 مرداد 1398

روز دختر و ...

سلام عزیز دل مامان، دختر نازم. این ماه اتفاقات خوب و بد زیادی افتاد که فرصت نوشتنش رو نداشتم. اولین اتفاق اینکه دقیقا دو روز قبل از روز دختر از بارفیکس افتادی و مچ دست راستت شکست و کلی غصه به دل مامان اومد. حدودا سه هفته است که دست کوچولوت توی گچه. بعد هم روز دختر و هدیه روز دخترت که البته با هدیه تولدت یکی شد. مبارکت باشه باشه خانوم کوچولو. بعدشم رفتیم مشهد برای امتحانات من ، اونحا دو روز هتل اسکان گرفتیم و کلی به شماها خوش گذشت. ایام میلاد امام رضا علیه السلام مشهد بودیم. اما هوا فوق العاده گررررم، و شهر شلووووغ دو بار تونستیم بریم حرم. و اینکه مشهت گچ دستت رو تا آرنج کوتاه کردیم و کمی راحت شدی. ...
4 مرداد 1398

اولین اجرای قرآن

سلام دختر نازم.دونه انارم 31اردیبهشت مصادف با 15 ماه مبارک، و میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام، اولین اجرای سوره الرحمن رو توی جشن مسجدداشتین. یه خورده هول شده بودین اما عالی بودین. منم که استرس داشتم شدیدا اما حسم رو نمیتونم توصیف کنم. خیلی عالی بود. اما اتفاقات این مدت. بخاطر نزولات آسمانی ، امسال گل و گیاه فراوون ،و به تبعش پروانه و کفشدوزک و حشرات دیگه هم زیاد شدن. اما حضور پروانه ها خیلی خیلی پررنگه. طوری که حیاطمون پر از پروانه شده بود. چندتا عکس میذارم که برات یادگار بمونه. اینم کفشدوزک هایی که کلی باهاشون بازی کردی و اسمشونو گذاشته بودی قرمزی و نارنجی کلا به کفشدوزک علاقه د...
1 خرداد 1398

میلاد امیر بی گزند و روز پدر

سلام دخترنازم امروز، میلاد امیرالمؤمنین علی علیه السلام، و روز پدره. این روز قشنگ رو به باباجون مهربون تبریک میگیم و براشون ارزوی طول عمر با سلامتی داریم. باباجون مهربون روزتون مبارک و البته مایک پدر مهربون دیگه هم داریم دست مرا گرفتید، تا یادتان بمانم از روی خاک بردید، تا اوج آسمانم گویند امام هر عصر، بابای آن زمان است روز پدر مبارک، بابای مهربانم...   ...
29 اسفند 1397

به کوری چشم...

به کوری چشم آمریکا اسرائیل انگلیس و همه بد خواهان نظام و انقلاب و رهبر عزیز تر از جانمون *انقلاب چهل ساله شد* دختر نازم، در راهپیمایی چهل ساله شدن انقلاب به همه دوستداران نظام تبریک و تهنیت باد... ...
22 بهمن 1397