عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 14 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 2 سال و 11 ماه و 6 روز سن دارد

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

سومین سفر کربلا 2

حالا نوبت عکس البته چون داخل حرم ها گوشی راه نمیدن، عکس زیادی ندارم ازتون مشهد، قبل سفر مرز مهران و دختر خسته من بین الحرمین شب اوا بارش تگرگ، کربلا غروب کربلا... و باز هم... جمع صمیمی موکبمون عمود 1385 نزدیک موکب آغاز پیاده روی سفره کریمانه عراقی ها اینم یه نوزاد که علی با تعجب میگفت این عروسکه یا نی نی؟ اینم یه موکب بین راه و لبلبی عراقی علمدار کوچولومون اینم بارون بین راه یک سفره کریمانه دیگع اینم که بدون شرح شروع روز دوم فرات و.... زائر کوچولومون حله، حرم بی بی شریفه ...
13 آذر 1397

سومین کربلا 1

سلام گل دخترم. اومدم با تاخیر از سومین سفر کربلامون بنویسم برات به یادگار. امسال با دوست باباجون(عموعباس) راهی شدیم. رفتن با ماشین عمو بودیم.دوروز توی راه، شب دوم ایلام خونه دوست عمو عباس استراحت کردیم و صبح زود رفتیم مرز مهران. خداروشکر خلوت بود و راحت رد شدیم. بعد هم مستقیم رفتیم کربلا. قرار بود من و شما و داداشی بمونیم، بابایی و عموعبرن عباس برن برای انجام کارای موکب. رفتیم هتل اتاق بگیریم که افتضاح بود و منصرف شدیم. خلاصه بین الحرمین پتو پهن کردیم و نشستیم. و منم استرس داشتم که اگر دختر خاله باباجون رو پیدا نکنیم مجبوریم از کربلا بریم، که نمیتونستیم زیارت کنیم. دعا کردم و کلی التماس به امام شهید، که خاله برسن ک...
13 آذر 1397

ما از کربلا برگشتیم

سلام ما از کربلا برگشتیم. خداروشکر که برای سومین سال متوالی، توفیق زیارت اربعین رو داشتیم. ان شاءالله سر فرصت با خاطرات و عکس میام. جای همگی حسابی خالی بود. ان شاءالله نصیب همه دوستان بشه. ...
16 آبان 1397

زیارت

سلام دختر ناز نازی من دیروز امتحانمو که دادم اومدم، یه خورده کارامو انجام دادم و بخاطر اینکه امروز امتحان نداشتم برای نماز مغرب رفتیم حرم. اینقدر خوش گذشت بهتون و بازی کردین که رسیدیم خونه از خستگی هلاک بودین الهی فدای دختر با حجابم امام رضا علیه السلام،شفیع و یاورت عزیزم ...
20 تير 1397

امتحانات ترم 10 مامان

سلام عسل مامان بازم فصل امتحانات من رسید و ما اومدیم مشهد دیروز عصر رفتیم مسجد و مغازه ،وبرات یه شلوار لی تابستونی خریدم. خاله زهرا هم زحمت کشیدن یه سارافون کت خوشگل برات برداشتن دست خاله درد نکنه،هدیه تولدت پیش پیش امروزم پوشیدیش رفتیم حرم ناهار هم رفتیم خونه پدر جون،عصر برگشتیم خونه آقاجون. الانم با داداش تازه خوابیدین منم خیلی خسته ام بخوابم که فردا باید درس خوندنم رو شروع کنم چندتا عکس از حرم برات میذارم خوشگل خانم محجبه سرسره بازی روی سنگ ها بستنی بعد زیارت توی اتوبوس، راه برگشت ان شاء الله همیشه به زیارت باشی گل یاس من ...
15 تير 1397
1