عفیفه خانومیعفیفه خانومی، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 14 روز سن دارد
داداش علیداداش علی، تا این لحظه 2 سال و 11 ماه و 6 روز سن دارد

خاطرات عفیفه بانو

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات دختر کوچولوش جاودانه بشه

جشن یلدا

1397/10/6 21:22
نویسنده : مامان عفیفه
18 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل مامانی

28آذر ساعت9 صبح ،از طرف مهد،جشن یلدا براتون گرفتن

مادر و پدر ها هم دعوت بودن.

ماهم صبح بیدار شدیم، زود صبحانه خوردیم، اماده شدیم و بابا جون اومدن دنبالمون و رفتیم.

شماهم قرار بود توی نمایش میوه ها و دعای فرج شرکت کنی.

از راه رسیدیم، خانم مربی بردت برای تمرین آخر و آماده شدن.

منم نشستم و دل توی دلم نبود. همش دلهره داشتم که نتونی از پس نمایش بربیای و خجالت بکشی.

برنامه اول و دوم گذشت تا نوبت به نمایش رسید

میوه ها یکی یکی اومدن و ..... نوبت به انار کوچولوی من رسید.

اومدی و شروع کردی به خوندن:

انارم و انارم

هزارتا دانه دارم

میوه شب چله ام

سرخم و خوشمزه ام

غصه نخور خانوم جون

من اومدم به میدون

الهی فدای قد و بالات بشم

خیلی خوب خوندی.

بعد هم اومدی پایین.

کلی بوسیدمت و نازت کردم.

برنامه آخر هم دعای فرج بود که شما بخاطر تسلطی که داشتی جلوی گروه بودی و با صدای بلند میخوندی مامان فدات بشه

بعد هم با کاپ کیک و ژله از همگی پذیرایی کردن .

دستشون درد نکنه. عالی بود.

بعد هم با لباس محلی از بچه ها عکس گرفتن

چندتا عکس میذارم یادگار بمونه برات.اجازه نمیدادن عکس بگیریم بین برنامه ها بخاطر همین عکس با کیفیتی ازت ندارم.

کاپ کیک های هندونه ای

اینم درحال دعای فرج خوندن که البته از روی فیلم، اسکرین گرفتم

همیشه موفق باشی گل من

دوستت دارم

پسندها (1)
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
هستی مامیهستی مامی
29 دی 97 16:56
احسنت به دختر گل
مامان عفیفه
پاسخ
ممنون
1